در گالری هنر
با قلبهای پولکی سیاه
بشریت را به دامن عروسکی
میآویختند
که برهنگی را شرم میدانست
و میخواست مردمی را شاد کند
که چشمانشان کور بود از
بارش خون تابهای کودکانی
که لیلیکنان به تماشای آتشبازی
آمده بودند.
و پنجرههایی که میغرید
از مشتهای گرهخورده
به دور گردن عروسکی
که آسمان سرخ را نشانه
و از او طلب رنگینکمان میکردند.
بیان دیدگاه