بر میافروخت
از نیمتنهی زنی
که در ساحلِ چشمانش
آب تنی میکرد.
در ژرفای آبیِ او،
مد و جزر را پایانی نبود؛
و نه غریقی را توانِ نجات.
باید میرفت…
زن را در بازوانش پنهان میکرد،
پیش از آنکه طوفان
دریا را فرو بلعد
و زن را با خود ببرد…
بر میافروخت
از نیمتنهی زنی
که در ساحلِ چشمانش
آب تنی میکرد.
در ژرفای آبیِ او،
مد و جزر را پایانی نبود؛
و نه غریقی را توانِ نجات.
باید میرفت…
زن را در بازوانش پنهان میکرد،
پیش از آنکه طوفان
دریا را فرو بلعد
و زن را با خود ببرد…
بیان دیدگاه