ار‌وتیک ۱

شانه ی برفی زمستان 

لرزید

و از گرمای لبانش فروریخت

گل های سینه اش

سنجاقک هایی که در دهانش

اوووج

می گرفتند

و بال بال می زدند 

در تش باد عریانی تن او…

بیان دیدگاه