شانه ی برفی زمستان
لرزید
و از گرمای لبانش فروریخت
گل های سینه اش
سنجاقک هایی که در دهانش
اوووج
می گرفتند
و بال بال می زدند
در تش باد عریانی تن او…
شانه ی برفی زمستان
لرزید
و از گرمای لبانش فروریخت
گل های سینه اش
سنجاقک هایی که در دهانش
اوووج
می گرفتند
و بال بال می زدند
در تش باد عریانی تن او…
بیان دیدگاه